السيد جلال الدين الحسيني الأرموي المحدث
817
تعليقات نقض ( فارسى )
و چون قاضى ركن الدين دعويدار قمى در ديوان خود چند قصيده در مدح بقاياى اين خاندان سروده است و آنها در جاى ديگر نقل نشده است مناسب آنست كه آنها را در اينجا درج كنيم تا هم حقّ آن خاندان را ادا كرده باشيم و هم شايد خوانندگان از مطاوى آن قصايد بترجمهء شرف الدين محمّد دوم و عزّ الدين يحياى دوم تا حدّى مطّلع باشند زيرا شرح حال آنان در جائى مذكور نيست پس مىگوئيم : پنج قصيده در مدح بقاياى اين خاندان « عز الدين يحياى دوم و شرف الدين محمّد دوم » يا در رثاى ايشان در ديوان قاضى ركن الدين محمّد بن سعد بن هبة اللّه بن دعويدار قمى به چشم مىخورد كه سه تا از آنها فارسى و دو ديگر عربى است ، يكى از سه قصيدهء فارسى همانست كه قسمتى از اوّل آن را با مطلع آن در تعليقهء 88 نقل كردهايم و مراد ما از قصيدهء رثائيّه همانست ( رجوع شود بص 547 ) : بقيّهء قصيده بعد از بيت آخر كه در صفحهء 547 نقل كردهايم اين است : از فيض فضل ايزد و ز همّت شما * دانم يقين كه باز نماند زياورى اى صدر اگرچه سيّد سادات نقل كرد * از ملك اين سرى بسوى ملك آن سرى هستى تو در حمايت دستور روزگار * هان ! تا غبار غم بر خاطر نياورى كانكس كه سايه بر سرش افكند فضل او * اندر دهانش صبر درآيد بشكّرى دستور مملكت شرف الدين كه از شرف * بر سروران دهر سرى كرد و افسرى اى رادمرد اگر خردت هست پايمرد * بنگر به چشم عبرت و دانم كه ننگرى شخصى كه كس نبود بگيتى برابرش * با خاك تيره مىكند اكنون برابرى اين است رسم دنيى دون با جهانيان * يك داد و صد هزار فنون ستمگرى ( تا آنكه گفته ) يا رب گذشته را بر جدّش مقام ده * وامانده را تو دار زهر آفتى برى و تمام قصيده چهل و نه بيت است . و قصيدهء فارسى ديگر اين قصيده است مشتمل بر 32 بيت : [ در مدح مرتضاى اعظم عزّ الدين يحيى ]